تبليغاتX
تارنگار همکلاسی

28 مرداد ماه 1386 " 54 سال گذشت!!!

 

آری تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار یزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطور های جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه ی مخوف ترین سازمان های استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض مالم ! خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده ی مردم آزاده ی این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را در نوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی می دانم که سرنوشت من باید مایه ی عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاور میانه در صدد گسستن زنجیر بندگی و بردگی استعمار بر آیند...

                                         مصدق در دادگاه نظامی کودتای استعمار و شاه!

دکتر مرتضی میر آفتابی

دی ماه ۷۰

به یاد سرو کبیر آزادی " دکتر محمد مصدق"

 

محاکمه

از این سو

سمت درختان شمالی و دریای تابناک

تا آتشی که شعله می کشد از چاههای نفت

آبهای شور

مردم گم کرده اند چیزی را

از سالی که پیر ما

محاکمه شد

 

از آن سال که ما محاکمه شدیم

هنوز

آب خوشی از گلویمان پایین نرفته

                                         سالهاست...

 

"نقاشی از علی اکبر صنعتی"

 لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست     تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد!!!


بابک خرمدین 2 از شکسته ساز

باز من دیوانه ام

 

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 13:24 | جمعه 2 شهریور1386 •

سخنان دکتر معمار زاده و ایده های شما

درود

سخنی داشتیم در باب سرو کبیر آزادی در پست پیشین

مصدق و کارهایش در پیشرفت ایران بسیار موثر بوده اند.ولی در هر صورت هیچ کس به کمال نمی رسد جز خدای ما!!! پس مصدق هم می تواند اشتباه کند.

حالا که در بین روز وداع مصدق و ملی شدن صنعت نفت هستیم و به سالروز مرگ آیت ا.. کاشانی هم نزدیکیم بد نیست بحثی در باب حال و هوای آن روز ها شود.کارهای مصدق مورد بررسی قرار بگیرد.تا بشود که شاید عبرتی برای ما و آیندگان باشد.

دکتر مهران معمار زاده که بنده هم از طریق همین رسانه ی همگانی به تازگی با ایشون آشنا شدم نظراتشون رو در پست پیشین گفتند:

مصدق ادم خوبی بود ولی اشتباهات بسیار داشت. با پی گیری مکرر نمایندگان مجلس ۱۵ ،مذاکرات برای استیفای حقوق ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس در اواخر ۱۳۲۷ اغاز شد.قرار داد الحاقی گس -گلشاییان بین دولت ایران و شرکت نفت منعقد شد.نمایندگان اقلیت مجلس ۱۵ به این قرار داد معترض بودند.دکتر مصدق و یارانش به مجلس ۱۶ راه یافتند و مصدق حتا رییس کمیسیون ویژه نفت شد.سپهبد حاجیعلی رزم ارا(شوهر خواهر صادق هدایت ) نخست وزیر شد .مصدق با هیجانی که در مردم ایجاد کرده بود باعث شد تا رزم ارا ،قرار داد الحاقی را از مجلس پس بگیرد.ولی با شرکت نفت انگلیس و ایران مذاکرات محرمانه ای اغاز کرد و قرارداد ۵۰-۵۰ یا تنصیف منافع را امضا کرد ولی پیش از افشای قرار داد جدید به قتل رسید.شایع بود که رزم ارا می خواهد کودتا کند و مجلس را منحل کند.پس از قتل رزم ارا مجلس ۱۶ طرح ملی شدن نفت را تصویب کرد و حتا شاه روز ۲۹ اسفند را به عنوان ملی شدن نفت توشیح کرد.دولت انگلیس واکنش شدیدی نشان داد.نخست وزیر علا استعفا داد.دکتر مصدق نخست وزیر شد.سفیر وقت امریکا در ایران گریدی نام داشت که از شرکت نفت انگلیس و ایران انتقادات شدیدی به عمل می اورد.ترومن رییس جمهور وقت که در زمانش ،چین هم به گنداب کمونیسم افتاد پیامی به دکتر مصدق فرستاد و از ادامه اختلافات بین ایران و انگلیس ابراز نگرانی کرد و ایران را به مذاکره دوستانه با انگلیس فراخواند.

دولت انگلیس به دیوان لاهه شکایت برد اما دولت ایران ،دادگاه لاهه را برای رسیدگی صالح ندید.دادگاه لاهه برای رسیدگی به اختلافات دولتهاست نه یک شرکت خصوصی با یک دولت.دولت انگلیس زیر فشار امریکا ،اصل ملی شدن نفت را به شرط تضمین منافع انگلیس پذیرفت.با پا درمیانی امریکا چندین مذاکره بین ایران وانگلیس روی داد ولی سودمند نبود.هریمن فرستاده ترومن به ایران از موضع انگلیسیها دفاع کرد و گریدی سفیر منتقد به انگلیس از تهران خواسته شد و هندرسن که با انگلیسی ها موافق بود جای او را گرفت.مصدق سیاست انعطاف نا پذیر خود در برابر انگلیسها را ادامه داد در حالی که متوجه نبود که هندرسن انگلوفیل سفیر امریکا در ایران شده است و گریدی انگلوفوب از ایران رفته است.امریکا با انگلیس همسو شده بود.مصدق امید واهی به شرکت های مستقل نفتی کوچک در امریکا داشت در حالیکه این شرکت ها نفوذی در دولت امریکا نداشتند.اصلن خریداری برای نفت ایران نبود.عملن تمام وسایل حمل و نقل در دست شرکت هایی قرار داشت که با شرکت نفت انگلیس و ایران همدست بودند.سگ سگ را گاز می گیرد اما سگ سگ را نمی خورد.مصدق اشتباه کرد.

شرکت های امریکایی سراغ نفت ایران نیامدند.دکتر مصدق اخرین گام را در خلع ید شرکت سابق انجام داد.۳۵۰ نفر کارکنان انگلیسی باید بروند.انگلیس ایران را تهدید به اعزام ناوگان جنگی اش کرد.انگلیس به شورای امنیت شکایت کرد.دکتر مصدق به امریکا رفت.او اسنادی به نام سدان را که نشاندهنده مداخله غیر قانونی شرکت نفت انگلیس در امور داخلی ایران بود نشان داد.دولت امریکا نگران ادامه بحران در ایران و بهره برداری دولت شوروی و کمونیست های ایران از این موقعیت بود.رای دادگاه لاهه به نفع ایران بود.مصدق قطع روابط سیاسی با انگلستان را در ۱۳۳۱ اعلام کرد.اناتولی لاورنتیف سفیر شوروی در تهران شد.او همان کسی بود که طرح کودتای کمونیستی چک اسلواکی را در ۱۹۴۸ اجرا کرد.مصدق تظاهر به نزدیکی با شوروی می کرد.لاورنتیف فعال ترین دیپلمات خارجی در تهران شده بود.البته مصدق به کمونیسم باور نداشت ولی در اثر اشتباهاتش در براورد نیروها و خطای باصره سیاسی اش ناگزیر به این راه کشانده شد.وسرانجام چنانکه دانی و دانم ساقط شد.در نیت خوب دکتر مصدق شکی ندارم.اگر انگلیس ها شکست می خوردند دل من هم شاد می شد.بیماری افغانی داشتم.هر بار به من مراجعه می کرد از اکبرخان برایش می گفتم.اکبرخان افغانی هفده ساله ای بود که فرمانده بریتانیایی ها را در جنگ های سده ۱۹ میلادی به قتل رساند.انگلیس ها در افغانستان شکست می خوردند.شکست غرور انگلیسی ها در ابتدای ماجرا روح ما ایرانی ها را شاد می کرد اما متاسفانه این پیرمرد ایران دوست اشتباه براورد داشت و در اخر هم به روسهای کمونیست و اذنابشان در ایران نزدیک شد.جبهه ملی و ملی مذهبی ها که کارنامه بدتری داشتند که در جای خود به ان اشاره خواهم کرد.

امیر حسین رجبی گرامی:

من با بسیاری از نظرات ذکر شده توسط دکتر معمارزاده موافقم، ولی همانطور که خود ایشان هم اذعان نموده اند مصدق با تمام اشتباهاتش به واسطه خوی وطن پرستی خالصانه و خدمات ارزنده شان قابل ستایش من و خیلی از جوانان این مملکت خراب شده اند. فرق است میان مردی که اشتباه می کند و نامردی که خیانت می کند!

بنده  شما بینندگان این تارنگار  را فرامی خوانم برای بحث در این باب./

بحثی خوب و سازنده در تارنگار کیوان(شکسته ساز)

!! نوشته شده توسط رضا.ب | 22:59 | شنبه 26 اسفند1385 •

مملکت تنگ بود و مرد بزرگ

روز وداع سرو

14 اسفند بود .حالا 84 سال و 9 ماه و 15 روز سن داشت.آری، آن سرو کبیر آزادی را می گویم. سروی که شمع زندگانیش در آن روز خاموش شد ولی هنوز چلچراغ یادش در دلها تابنده است.به قول بهنود : زمانیکه 28 مرداد 32 او را برکنار کردند و خانه 109 خیابان کاخ تهران را ویران کردند ، نه تنها مشروعیت سلطنت در ایران از میان رفت بلکه ماهیت قدرت تازه نیز عیان گردید. آری ، تصویر مجسمه ی آزادی با این کودتا بیش از آن لطمه خورد که با بمبهای شیمیایی هیروشیما و ناکازاکی...

بازهم آری....او مردی بود که نفت را بر سر سفره ی مردم آورد و نه فردی دیگر....مردی که آن چنان نزد مردم دوست داشتنی بود که آیت الله کاشانی ، این روحانی مبارز و آزادیخواه، به خاطر مخالفتی که با او داشت دیگر بسیار کم مورد عنایت مردم قرار گرفت.

مردی که شریعتی در بابش می گوید: رهبرم علی و پیشوایم مصدق است.مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید...من ،هر چه کنند ،در هوای او دم خواهم زد........

مردی که می خواست در ابن بابویه در کنار شهدای سی ام تیر 31 به خاک سپرده شود ولی ...ولی ساواک از جنازه ی او هم می ترسید.ننهادنش و آن گاه او را به احمد آباد بردند .جایی که در هوای سرد زمستان ،ید الله سحابی با دست خودش مصدق را غسل داد. احمد آبادی که هنوز هم در انجا ، در 14 اسفند گروهی ایرانی واقعی به زیارت قبر مصدق می روند. مردی که 14 اسفند 57 برایش تجلیلی بی سابقه بر پا کردند.مردی که نامش با هویت آزادی برابر است و تصویرش صدها مجسمه ی آزادی امریکایی ها را خرد و زبون می کند. مردی که نه تنها هیچ گاه قرانی از بیت المال برنداشت بلکه جان و مالش را با اخلاص فدای این مرز و بوم و مردم بی وفایش کرد. فدای این مردمی که شعار و کسوت صبح و عصرشان یکی نیست...مردی که گرچه برای تحصیل دوره ای به فرنگ رفت ولی هیچ گاه و هرگز علاقه اش نسبت به میهن و ملتش کم نشد و هر چه در آن جا دانش کسب کرد در راه وطن و بر ضد استعمار و برای اسلام حقیقی به کار برد. این است سرو کبیر آزادی...... سروی که آن شاه هم با آن دبدبه و کبکبه کمتر جرات کرد رو به رویش بایستد .چنانکه یک بار تجربه اش کرده بود .ولی یک روز بیشتر مقاومت نکرد...چرا که نهضت مصدق نهضتی بود که از دل مردم برخاسته بود.

آری:

یاد از آن سرو کبیر ......... داد از آن شاه سفیر

و یا :

چیست فزون بر خوان او ...............نیست کنون همسان او

جز عشق من جز عشق تو ................... نیست جنون در جان او

همچنین:

مال خود نذر ایران نهاد........جان خود بهر ایمان نهاد

گرچه دارد ز اینان سواد.......دان خود زهر اینان نهاد.

چه زیبا بود شعری که همان 15 اسفند دکترمحمد رضا شفیعی کدکنی (م.سرشک)در باب دکتر محمد مصدق گفت :

ديگر كدام روزنه ديگر كدام صبح
خواب بلند و تيره ي دريا را
آشفته و عبوس

تعبير مي كند ؟
من مي شنيدم از لب برگ
اين زبان سبز

در خواب نيم شب كه سرودش را

در آب جويبار

بدين گونه شسته بود

در سكوت اي درخت تناور

اي ‌آيت خجسته ي در خويش زيستن

ما را

حتي امان گريه ندادند

من اولين سپيده بيدار باغ را

آميخته به خون طراوت

در خواب برگ هاي تو ديدم

من اولين ترنم مرغان صبح را

بيدار روشنايي رويان رودبار

در گل افشاني تو شنيدم

ديدند بادها

كان شاخ و برگ هاي مقدس

اين سال و ساليان
كه شبي مرگواره بود
در سايه ي حصار تو پوسيد

ديوار

ديوار بي كراني تنهايي تو

يا

ديوار باستاني ترديدهاي من

نگذاشت شاخه هاي تو ديگر

در خنده ي سپيده ببالند

حتي

نگذاشت قمريان پريشان

اينان كه مرگ يك گل نرگس را

يك ماه پيش تر

آن سان گريستند

در سكوت ساكت تو بنالند

گيرم

بيرون ازين حصار كسي نيست

گيرم دران كرانه نگويند

كاين موج روشنايي مشرق

بر نخل هاي تشنه ي صحرا

بمن عدن

يا آبهاي ساحلي نيل

از بخشش كدام سپيده ست

اما

من از نگاه آينه

هر چند تيره ‚ تار

شرمنده ام كه : آه

در سكوت اي درخت تناور
اي آيت خجسته ي در خويش زيستن

باليدن و شكفتن

در خويش بارور شدن از خويش

در خاك خويش ريشه دواندن
ما را
حتي امان گريه ندادند



!! نوشته شده توسط رضا.ب | 18:39 | سه شنبه 22 اسفند1385 •

سالگرد بارباروسا...آغازی بر پایان آدولف هیتلر

با درود و عرض ادب و احترام بسیار

سه روز پیش سالگرد بارباروسا بود.بارباروسا همان عملیات مشهور آلمانی ها برای حمله به شوروی در جریان جنگ جهانی دوم دقیقا" 65 سال پیش بود.آن عملیاتی که برای نابغه ی نظامی تاریخ، آغازی بر پایان تلخ بود...


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط رضا.ب | 15:49 | یکشنبه 4 تیر1385 •