همکلاسی تمام شد! ای کاش...نمی شد!
دو سالي كه سپري شد با همه ي غمها و شاديها...
سودا به سر داشتيم و داغ به دل... آن روزها كه امديم...
آري! آمده بودم كارستان كنم...آمده بودم يك تنه به پرواز تيري تنهاي زيادي را پرواز دهم...آمده بودم جان خود در تير كنم...آمده بودم شعله ي زندگاني روشن كنم.. آن روزها نادان بودم...آن روز ها به خلوت مي سرودم و آرمانهاي آرماني به سر داشتم كه " بيا آتش بزن بر بام ايران ... بيا آرش بشو با ياد ياران " بيا و بيا...آن روزها امدن بود كه مهم بود. آن روز ها گفتن بود كه مهم بود...نوشتن و نوشتن و نوشتن... چيزهايي را كه نمي دانستم نوشتم و چيزهايي را كه مي دانستم انكار مي كردم... فرياد زدن را فخر مي دانستم در حاليكه هنوز به ابتذال آن پي نبرده بودم...آري ! آن روز ها نادان بودم...!!!!

كودكي بودم ، كودكي نكردم. نوجواني بودم ، نوجواني كردم. جوان نبودم و جواني كردم! همه را و همه را در اين هزارتوي مجازي!
امروز مي خواهم نه به حرمت نوشتني هايم در اين دو سال كه به حرمت دوستانيكه نوشته هايم را خواندند و نخواندند، بودن تارنگار بي هاي و هوي همكلاسي را جشن بگيرم!
مي خواهم به حرمت انهايي كه بودند و هستند و خواهند بود چه آمدند و چه نيامدند ، خواه بيايند و خواه نيايند ، جشن بگيرم چرا كه ديگر برايم تنها، آمدن مهم نيست... بودن مهم است.
مي خواهم به حرمت كساني كه تنها آمدند تا بخوانند ، آمدند تا تنها دوست شوند ، آمدند تا تنها بگويند ، آمدند تا تنها ببينند و يا امدند تا تنها بشنوند و بدانند! آمدنشان را جشن بگيرم.
مي خواهم به حرمت كساني كه نيامدند تا با آمدن به اين تارنگار بودنشان را به ابتذال بكشند و به حرمت كساني كه نيامدند تا با آمدنشان اين بودن قلمرو همكلاسي را به ابتذال بكشند! جشن بگيرم.
مي خواهم به حرمت خودم كه گرچه كوتاهي هايي كردم، كه گرچه ندانم كاريهايم را ندانستم ، پايدار ماندنم را جشن بگيرم.
مي خواهم به حرمت كساني كه خواستند همكلاسي شوند و شدند ولي با يك " آقا اجازه" ي ساده رفتند كه رفتند ، شدنشان را جشن بگيرم.
و خواستم خوش آمد بگويم به كساني كه با خوشي و نا خوشي مي آيند و خواهند آمد. مهمانانی که میزبانی نخواهند داشت.
كلاس همكلاسي ها نيمكتهاي فراواني داشت. آن قدر فراوان كه براي همه جا بود. ولي نه آموزگار داشت نه دانش آموز... كلاس تنها نامش كلاس بود...و تنها همان نام مهم است چرا كه هوده ي ما همان همكلاسي بودن،با همه ي دعوا ها و دوستي هايش بود. مهم همكلاسي بودن بود كه حرمت تخته سياه داشت و گچ و عشق! مهم همكلاسي بودن بود كه راستايش راستاي دانستن است ...و راستايش ندانستن است و كتك خوردن!

پی نوشت: من رضا.ب پایان کار وبلاگ همکلاسی که پیش از این با نامهایی مثل حزب همکلاسی، همکلاسیها و تارنگار همکلاسی فعالیت داشت را اعلام می کنم. از دوستانی که در این مدت به عنوان نویسنده یا محقق گرچه کوتاه فعالیت داشتند ضمن سپاسگزاری خواستارم ایمیلشان را در نظرات درج کنند تا توضیحی مختصر داده شود. از مهسا به خصوص که تا پایان به عنوان نویسنده باقی ماند!
در این مدت مطالب زیاد و حقیقتا ارزشمندی در این وبلاگ به ثبت رسید که لیست آنها را همراه با تاریخ مشاهده می کنید که می توانید از طریق آرشیو به آنها دسترسی پیدا کنید. به واقع دیدنشان بی ضرر نیست. وبلاگ را حذف نمی کنم تا مورد استفاده ی کسانی که به دنبال دانایی می روند باشد.
اردی بهشت ۸۵:
1- به نام بهترين دوستم.
خرداد ۸۵:
2- به سراغ من اگر مي آييد...(سهراب سپهري)
تیر ۸۵:
3- شما دو راه داريد!
4- آغازي بر پايان آدولف هيتلر
5- دلش بي انتها مثل كوير است.
6- آتش بازي با آتش بس
7- مادرم روزت مبارك!
مرداد ۸۵
8- زار و زار گريه مي كردن پريا...(شاملو)
9-آوازه خوان... استاد بزرگ (شجريان)
10- خانه ام آتش گرفته است...(اخوان)
11- هنر ، واژه ي غريب ( اخوان)
شهریور ۸۵
12-صداي غرغر موسيقي سنتي ( بررسي گرايش به موسيقي هاي ...)
13- پير كوچك...يادنامه ي حسين پناهي
مهر ۸۵
14- مولانا
آبان ۸۵
15-تساوي
16- شرط بندي و آنتوان چخوف
17- به ياد مردي از ديار من
آذر ۸۵
18- اي مرز پر گهر (سروده ي فروغ)
19-دينگ دانگ (منوچهر آتشي)
دی ۸۵
20- دينگ دانگ 2
21-محمد رضا فروتن
22-اعتدال ديني بازرگان
بهمن ۸۵
23- كربلاي ما چه نتيجه اي دارد
24- مردي فراتر از ايستها و ايسم ها
اسفند ۸۵
25- سيل ( سروده جنتي عطايي)
26- كجايي مرد ( سروده ي قره داغي)
27- سيف فرغاني
28-و خدايش با او سخن گفت.
29- مملكت تنگ بود و مرد بزرگ( ياد مصدق)
30-مصدق 2 ( دكتر معمار زاده)
فروردین ۸۶
31- اين بود زندگي( حسين پناهي)
خرداد ۸۶
32-نازها زان نرگس مستانه اش بايد كشيد ( حافظ)
33- دينگ دانگ3
تیر ۸۶
34- سرود آفرينش ( شريعتي)
مرداد ۸۶
35- زندگي چيزي نيست كه سر طاقچه ي عادت از ياد من و تو برود.
شهریور
36- 28 مرداد 86...54 سال گذشت!
مهر ۸۶
39- سروده اي از شاملو
40- هياهوي بسيار براي هيچ ( سهراب سپهري)
آبان ۸۶
41- درس اخلاق
42- كاروان ( سروده ي ابتهاج)
43- سه تار
آذر ۸۶
44- ابتهاج
45- الو؟!
دی ۸۶
46- داستانكي از كوييلو
47- ازادي انديشه
48- آزادي آيين
49- دختر پاكستان
بهمن ۸۶
50- سنگ خارا (سروده ي معيتي كرمانشاهي)
51- اي آنكه علي علي كني....
اسفند ۸۶
52- انتخابات ( كنايه اميز)
اردی بهشت ۸۷
53- و ندانستن( سروده ي اخوان)
54-جشن تولد دوسالگی همکلاسی
خرداد 87
55-ايمان و امان به سرعت برق/ مي رفت كه مومنين رسيدند!(سریالهای له شده)
56-آواز کنیدش...
57-سی و یکمین سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی(پوستر)
تیر 87
58-اگر زنده مانده بود...!(سخنی درباره ی شریعتی از احمد زید آبادی)
59-سالهای طلایی!
60- سوگش را به ابتذال قلم نمی کشم.(تصویر خسرو)
61- اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی بمیره؟ ( دل نوشته ای به یاد شکیبایی)
مرداد 87
62- مرگ تدریجی تو آغاز می شود اگر...(نرودا)
چند نوشتاري كه پاك شده و چند تايي خواندني نبود!


